سیره ی امام خمینی (7)
موشک به پیشانی من بخورد!
مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی:
یک روز بعد از ظهر، حدود هفت الی هشت موشک به اطراف جماران اصابت کرد. خدمت امام رفتم و عرض کردم: اگر یک مرتبه یکی از موشک های ما به کاخ صدام بخورد و صدام طوری بشود ما چقدر خوشحال می شویم، اگر موشکی به نزدیکی های اینجا -جماران- بخورد و سقف اینجا پائین بیاید و شما یک طوری بشوید چه؟!
امام در پاسخ فرمودند: "و الله قسم، من بین خودم و آن سپاهی که در سه راه بیت است هیچ امتیاز و فرقی قائل نیستم. و الله قسم، اگر من کشته شوم یا او کشته شود برای من فرقی نمی کند."
من گفتم: ما که می دانیم شما اینگونه هستید، اما برای مردم فرق می کند.
امام فرمودند: "نه، مردم باید بدانند اگر من در یک جایی بروم که بمب، پاسداران اطراف منزل مرا بکشد و مرا نکشد، من دیگر به درد رهبری این مردم نخواهم خورد.
من زمانی می توانم به مردم خدمت کنم که زندگی ام مثل زندگی مردم باشد.
اگر مردم یا این پاسداران یا کسانی که در این محل هستند یک طوریشان بشود، بگذارید به من هم بشود، تا مردم بفهمند همه در کنار هم هستیم."
گفتم: پس تا کی می خواهید اینجا بنشینید؟!
به پیشانی مبارکشان اشاره کردند و فرمودند: "تا زمانی که موشک، به اینجا بخورد."
منبع:
برداشت هایی از سیره ی امام خمینی (ره)، ج ۱،ص ۱۱۲.