نان نبود...
خاک نبود؛
خاکستر آوردم با آتش نهفته ی نامیرا
آب نبود؛
یک کاسه سفالی ، رؤیا آوردم...
هوا نبود؛
عشق آوردم....
ع.رها
خاک نبود؛
خاکستر آوردم با آتش نهفته ی نامیرا
آب نبود؛
یک کاسه سفالی ، رؤیا آوردم...
هوا نبود؛
عشق آوردم....
ع.رها
و پروردگار تو هرگز برآن نبوده است که شهرها را به ظلم و ستم نابود کند؛ در حالی که اهلش درصدد اصلاح بوده باشند.
وَ مَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ هود -177
.
.
نقد می کنیم، معترضیم، فریاد می زنیم، حرف می زنیم، مدعی عمل تئوری هامونیم!! اما خود کجاییم؟! داستان زیر را توی گودر می خواندم که جالب به نظر آمد چرا که خود با چنین فضاهایی مواجه شده ام. و همچنین می توانیم به کرات در موقعیت های دیگر اجتماعی آن را بینیم. و آن وقت خودمان و آن وقت خودمان!!
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسه که پیش تر شرح دادم شروع شد.
واژه به واژه کار دلم بیقراری است
باران و رود و چشمه و دریا قلم شدند
برگ درخت و بال ملک دفترم شدند
بیتابم امشب و تب شعری گرفته ام
با جمع شاعران شب شعری گرفته ام
سعدی! نگاه کن به رخش باز جان بگیر
ازباغ های نخل علی ((بوستان )) بگیر
حافظ! بیا و شاعر این بارگاه باش
یعنی((غلام شاه جهان باش و شاه باش))
پژواک بی نهایت خورشید نور او
ای مولوی زشمس جمالش بگو بگو...
((شیر خدا و رستم دستانم آرزوست))
چون نام رستم آمده اینبار وقت اوست
فردوسی! از شکوه نبردش چه دیده ای
آیا شجاعت علوی را شنیده ای؟!
قطبین عالم است سر تیغ ذوالفقار
از ضربه های دستش ((لا یمکن الفرار))
نیما! برای پیرهنش شعر نو بگو
از سادگیش از نمک و نان جو بگو
او از هجوم زخم زبان خون به دل شده
سهراب! در مسیر علی آب گل شده
قیصر! میان کوچه علی سر به زیر شد
عمر گلش بگو چقدَر زود دیر شد...
لا ادری
مستیم از زلالی جام غدیر خم
هستیم شیعیان امام غدیر خم
مولا شدن فقط و فقط شأن حیدر است
این است لحظه لحظه، تمام غدیر خم
بر مسلمین تمام شده نعمت خدا
در خطه ای شریف به نام غدیر خم
آری نظام ناب ولایت بنا شده
آری بنا شده ست نظام غدیر خم
معنا شده ولایت عام و ولی خاص
در واژه واژه خطبهی تام غدیر خم
راه علی ست راه ولی فقیه مان
این است سرّ ناب پیام غدیر خم
ای نائب امام زمان ! جان فدای تو
آقا طنین فکنده در عالم صدای تو:
پویا ترین طریق حقیقت بصیرت است
گویا ترین پیام ولایت بصیرت است
ای تشنگان فیض حقیقی آفتاب!
تنها صراط صبح سعادت بصیرت است
جویندهی حکومت مولای متقین!
شرط حلول روح عدالت بصیرت است
اینجاست سرّ معجزهی خون هر شهید
شیوایی شکوه شهادت بصیرت است
در این غروب غیبت خورشید، ضامنِ
پیروزی حقیقی امت بصیرت است
در فتنه خیزِ عصر حوادث، طلیعهی
صبح ظهور حضرت حجت بصیرت است
دلهای ماست گوشهی محراب جمکران
«عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان»
لا ادری
برای از تو سرودن غزل کم است
تلمیح و استعاره ، مجاز و بدل کم است
قرآن ناب لایق وصف مقام توست
شعر و حدیث و قصه و ضرب المثل کم است
آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شیرینی شکر که چه گویم، عسل کم است
باید برای مدح تو از صبح بدر گفت
هیجای نهروان و شکوه جمل کم است
ای دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است
هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است
شهره شده میان عرب تک سواری ات
آوازه های صاعقهی ذوالفقاری ات
ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب
همواره در مدار تو دین یا ابوتراب
صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن
تار عبات حبل متین یا ابوتراب
از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد
در محضر تو روح الامین یا ابوتراب
مولای من ولایت تو از ازل شده
با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب
الطاف بی کران تو ای قبله گاه جود
می بارد از یسار و یمین یا ابوتراب
در رستخیز صبح قیامت برای ما
عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب
با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر
جاری شده ست خلد برین یا ابوتراب
چشمان روشن تو بهشت پیمبر است
اصلاً سرشت تو ز سرشت پیمبر است
تفسیر کن برای همه محکمات را
اسرار ناب آیهی صبر و صلات را
مصداق بی بدیل «أولی الامر» روشن است
معلوم کرده ای یؤتون الزکات را
مولای من تمام صفاتت الهی است
آئینه ای تلألؤ انوار ذات را
شرط حیات طیبه نور ولایت است
از ما مگیر حضرت عشق این حیات را
با نعمت ولایتت آقا خود خدا
بی شک گشوده بر همه باب النجات را
یک لحظه در ولایت تو شک نمی کند
هر کس شنیده زمزمهی کائنات را
تو آمدی کمی به زمین آسمان دهی
تا که تجلیات خدا را نشان دهی
تسبیح انبیاء معظم علی علی ست
نقش لب پیمبر خاتم علی علی ست
رمز نجات حضرت موسی میان نیل
فریاد استغاثهی آدم علی علی ست
هر گوشه را که می نگرم ذکر خیر توست
آقای من عبادت عالم علی علی ست
رمز تقرب همهی اهل کائنات
آوای هر فرشته دمادم علی علی ست
لبیک کعبه و حجر و مسجد الحرام
زیبا ترین ترنم زمزم علی علی ست
وقتی علی تجلی اسماء اعظم است
بی شک تجلیات خدا هم علی علی ست
تو آمدی و عزت توحید پا گرفت...
لا ادری
در نماز پگاه رستگاری
امام اوست
که ز دنیای آزمندان
به گرده نانی و یک تن پوش ژنده
قناعت کرد
کسی که با شب و نخلستان و چاه
همدم بود
صدای باد
راز پر آشوب توست
در گوشهای نخلستان
که گیسوان بلند نخلها
همیشه پریشان است
در شگفتم
ز استقامت زمین
که راز تو در سینه دارد و
از حیات و از حرکت
باز نمی ماند
راز تو را اگر
کوه می دانست،
چون کاه جویده فرو می ریخت
و مهر،
می پژمرد
و ماه،
می مرد
و آسمان،
طوماری می گشت
به هم فرو پیچیده
هنوز دهان خشک زمین
-چاه-
ز حیرت صبر بزرگ تو
بازمانده است
تو در دل شب آیا
کدام مرثیه را خواندی
که شب همیشه سیه پوش است؟!
سکوت،
حکایت صبر شگفت توست
و آسمان،
اشارتی از بیکرانی تو
برای استقامت تو
کوه هم کنایه ی خوبی نیست
کفشهای پاره ی تو
آبروی اسلام است
نان خشکی که می خوری
تقواست
وقتی برادرت عقیل
از عدالت تو می رنجد
و بیت المال را
که دزدانه مهر زنان کرده اند
باز می ستانی،
معنای دقیق عدالت را
می فهمم
«عثمان بن حنیف»
هنوز هم در جشن است!
کجاست شمشیر خشم تو
که دیگهای غذا را
به خون بیالاید!
***
شکوه تو برتر ز مرز اندیشه است
و بالاتر
ز حدّ خیال
نام کتاب زندگانی من
پرواز در آسمان خیال توست
تو در تن پرشور آفرینش
خون گرم عدالتی
هفت آسمان
به احترام تو برپاست
و رودها
ز اشتیاق تو جاری
تو در شب سیاه تردید
چشم سگ هار فتنه را
در آوردی
ذوالفقار تو
دو سر داشت
یک سر
عدالت
و دیگر سر،
باز هم عدالت
از دم تیغ تو هر کس گذشت
به دوزخ رفت
تو عین حقیقتی
تو،
معیار حقّی
ای به راههای آسمان
آشناتر از راههای زمین!
اهل کدام آسمانی
که اینهمه زلالی؟
ای خاک نشین!
ای ابوتراب!
نام تو،
شوق پریدن از خاک
نام تو
معنی پرواز است
نام تو را هزار بار می خوانم
و باز می خوانم
و باز می خوانم
نام تو
وزن کلام من است
نام تو
شعر موزونی است
که از خیال و عاطفه سرشار است
شعری فراتر از کلام بشر
شعری رساتر از اعجاز
ای آیه ی بزرگ خداوند!
با تو راه حق
هماره یکی است
و حقیقت
همیشه بی رقیب...
دکتر صدیقه وسمقی
حتی عاشق ترین شاعران
در توان سرودنت
چه سرودی سزای توست؟
جانبدار همیشه ی عشق و آیینه!
چه سرودی سزای توست
که گام بر می داری و خورشید را به دنبال می کشانی
زمین تن می لرزاند
که بر فرازی و استوای گامهایت را
تابِ توانش نیست
زمین کوچک نیست
تو بزرگی،
جانبدار همیشه ی عشق و آیینه
شمشیر ایمانت
جهانِ نامردمی را به دو نیم کرده است
و ذوالفقاری دو دَم
در حماسه ی پنجه هایت می چرخد
بی هراس و بی محابا
رو در روی
تبهکاران و تبرداران
زنجیریانِ جهان را
عطر و ارغوان به ارمغان آورده ای
بدین گناهت نمی بخشایند
قرار بر مدارانِ مِهرْ مُردگان
با اینهمه
تو در عشق شکفته ای
شکوفا و نامیرا
آنکه می افتد
نمی میرد
چرا که تو
هربار افتادنت را
هزار بار برخاسته ای
با ذوالفقاری دو دَم
در حماسه ی پنجه هایت
آنکه می میرد
بر نمی خیزد
چرا که تو
هزار بار
بی شماری از خیل مِهرْ مُردگان را
میرانده ای
با ذوالفقاری دو دم
در حماسه ی پنجه هایت
جانبدار همیشه ی عشق و آیینه!
کهکشانی که در نگاه تو می چرخد
ستارگانِ جهان را
به توان می کشاند
و بر شانه های خورشید
نور می پاشاند
چگونه تو را بسرایم
که حماسه ی بزرگ تو
در باورِ زمین نمی گنجد
زمین کوچک نیست
تو بزرگی
جانبدارِ همیشه ی عشق و آیینه!
در من توان سرودنت نیست
دریا تو را می سراید...
محمد رضا عبدالملکیان
امام دهم علیه السلام در تبیین مقام بندگی می فرمایند:
*«مَنِ اتَّقَی اللَّهَ یتَّقَی وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ یطَاعُ وَ مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ یبَالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَلْییقِنْ أَنْ یحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقِین؛ ۱
هر كه از نافرمانی خدا بپرهیزد، [مردم] از نافرمانی او پرهیز كنند و هر كس خدا را اطاعت كند، [دیگران] از او اطاعت می كنند و كسی كه از دستورات خالق فرمان برد، هیچ باكی از خشم مخلوقین نخواهد داشت و هر كس خالق را به خشم آورد، او باید بداند كه از خشم مردم در امان نخواهد بود.»
* «مَنْ اَمِنَ مَكْرَ اللَّهِ وَ أَلِیمَ أَخْذِهِ تَكَبَّرَ حَتَّی یحِلَّ بِهِ قَضَاوُهُ وَ نَافِذُ أَمْرِهِ وَ مَنْ كَانَ عَلَی بَینَةٍ مِنْ رَبِّهِ هَانَتْ عَلَیهِ مَصَائِبُ الدُّنْیا وَلَوْ قُرِضَ وَ نُشِرَ؛ ۲
هر كس از مكر و مؤاخذه دردناك خداوند، خود را در امان احساس كند، تكبر می ورزد تا اینكه با قضا و تقدیر خداوند مواجه گردد؛ اما انسانی كه بر دلیل روشنی از پروردگارش دست یافته است، مصیبتهای دنیا بر او سخت نخواهد بود؛ گرچه قطعه قطعه شده و [اجزاء بدنش] پراكنده شود.»
*«مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَیهِ؛۳
هر كس از خود راضی باشد، غضب كنندگان بر او بسیار خواهند شد.»
*«اَلْحِكْمَةُ لَا تَنْجَعُ فِی الطِّبَاعِ الْفَاسِدَةِ؛ ۴
حكمت در طبیعتهای فاسد سودی نمی بخشد.»
*«أَرْجَحُ مِنَ الْعِلْمِ حَامِلُهُ؛ ۵
دانشمند از دانش برتر است.»
* آن حضرت طی نامه ای به یكی از یاران ما كه موجب ناراحتی شخصی شده بود، توصیه كرد كه برو از فلانی عذر خواهی كن و بگو:
«إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیراً إِذَا عُوتِبَ قَبِلَ؛۶
اگر خداوند خیر بنده ای را بخواهد، [او را حالتی عطا می كند كه] هرگاه از او عذر خواسته شد، می پذیرد.» تو نیز عذر ما را بپذیر!
۱- تحف العقول، ص 482.
۲- تحف العقول، ص 483.
۳- بحارالانوار، ج 69، ص 316.
۴- اعلام الدین، ص 311.
۵- همان.
۶- مستدرك الوسائل، ج 8، ص 329.
+ السلام علیک یا علی بن محمد ایها الهادی النقی علیه السلام![]()
از چشم یا آسمان
فرقی نمیکند؛
باران وقتی بر زمین افتاد،
دیگر باران نیست...
شاهین سادات ناصری
هنوز اسیر نفس شیطانی ام و بندهای اسارت، وجودم را به زنجیر کشیده اند
و در جبهه ای به وسعت آسمان رهایم نموده اند
و می خواهم شراره ی وجودم را در رفتن خلاصه کنم...
"شهید عبدلله نوری فرد"
واقعا هیچوقت نخواستم مزاحم کسی باشم!
.
فعلا
همین!
تجلی قربانی کردن نفس و اوج اخلاص در برابر معبود مهربان، مبارک![]()

نعره در گرگان کوفه شیر میزد
با شکوه حیدری شمشیر میزد
نعره زد مستانه در دارالاماره
این سر و این خنجر،این تن،این قناره
من دلم جا مانده در گیسوی دلبر
سینه ی بی دل شود صد پاره بهتر
وای از آن نامه که دادم به دلبر
حنجر او را سپردم دست خنجر
تا شرار از بام ریزد بر وجودم
یاد شام و زینب و کوی یهودم
یاد چوب خیزران در دل نشسته
زان لبم افتاد و دندانم شکسته
گر رقیه دامنش آتش بگیرد
دخترم باید در این آتش بمیرد...
لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْیمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا.
اگر شیعیان ما كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد ،در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد و اتّفاق می داشتند و عهد و پیمان را محترم میشمردند،دیدار ما به تأخیر نمی افتاد و زودتر به دیدار ما نائل می شدند.
تا کی به شـکل خاطره ای گم ببینمت؟!
درعطر سیب و مزه ی گندم ببینمت؟!
من آن همیشه چشم به راهم،به من بگو
یک جمعه در هزاره ی چندم ببینمت . . . ؟!
+باران که می بارد...تو در راهی...!
*یک مرد تا زمانی که صحبتهایش را انکار نکنید حرفی نمیزند!
*روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم. واقعیت خندهدارترین لطیفه دنیا است.
*وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش میگذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.
*عده کمی از مردم بیش از یک یا دو بار در سال فکر میکنند. من با یکی – دو بار فکر کردن در هفته برای خودم شهرتی دست و پا کردم.
*مرد خردمند سعی میکند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنیا را با خودش سازگار کند. بنابراین کلیه پیشرفتها بستگی به تلاشهای مرد نابخرد دارد.
*ما از تجربه کردن میآموزیم که انسان هیچگاه از تجربه کردن چیزی نمیآموزد.
*اگر وقت کافی باشد هر چیزی برای هر کسی دیر یا زود اتفاق میافتد.٫
*اگر در موزه ملی آتش سوزی شود، کدام نقاشی را نجات خواهم داد؟ البته آن را که به در خروجی نزدیکتر است.
*تنها کسی که با من درست رفتار میکند خیاطم است که هر بار که مرا میبیند، اندازههای جدیدم را میگیرد؛ بقیه به همان اندازه قبلی چسبیدهاند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم.
*در زندگی دو تراژدی وجود دارد: اینکه به آنچه قلبت میخواهد نرسی و اینکه برسی!
*انسانهای خوشبین و بدبین هردو برای جامعه مفید هستند، خوشبین هواپیما را اختراع میکند و بدبین چتر نجات!!
*وقتی چیزی خندهدار است با دقت در آن حقیقتی پنهان را جست و جو کنید!
"برنارد شاو"