همه جا صحبت از انتخابات است.
من همچنان در حال تکمیل لیست هستم.
البته می شود گفت افرادی را که می خواستیم افتخار رای دادن به ایشان بدهیم تقریبا مشخص بودند.
ولی مشورت باعث شد نسبت به بعضی انتخابهایمان دو دل شویم.
الان هم در جزیره ی سرگردانی به سر می بریم...
فکر نمی کردیم انتخاب ۲۵ از ۵۰ چندان کار مشکلی باشد ولی دنیای سیاست واقعا پیچیده است، آدمهایش هم پیچیده تر، این می شود که همه چیز،هر چند هم در ظاهر بسیار ساده بنماید اما در نهایت و در اصل خود پیچیده و مشکل است...
حرف های ضد و نقیض در مورد کسانی می شنوم که تا پیش از این گمانم بر این بود تا حد زیادی می شناسمشان...
سوال می کنم از افراد خبره درباره شان تا شاید به شکلی بشود جمله ی نقیضات را کنار هم قرار داد که طبیعتا نمی شود...
یکی می گوید فلانی و بهمانی تقوا ندارند و آن یکی که اتفاقا جزء کارکشته ها و معتمدین سیاست است و مویی در این عرصه سپید کرده ، اظهار می دارند که اینان چنین اند و چنانند و حتی به منزله ی فرزند خودم می مانند و گویی خودم بزرگشان کرده ام و کاملا مورد اعتماد و خدومند و قس علی هذه...
و ما که باید تصمیم بگیریم در مورد رای دادن یا ندادن به ایشان با این سخنان راهنمایی نمی شویم که هیچ، گیج تر می نماییم!
و اما بر اساس شناخت خودمان این عزیزان در کل از حداقل صلاحیت برای ورود به مجلس برخوردارند و این یعنی راستش هنوز منقولاتی که در مورد عدم تقوایشان شنیده ایم به اصطلاح توی کتمان نمی رود...
و آن یکی راستش هم اینکه به بعضی افراد که در هیچ یک از کانون های قدرت و ثروت نبوده اند-البته به آن معنا نه که وصل باشند ها! خدایی نکرده بلکه از آن جهت که مثلا پست یا مقامی داشته و یا توانایی دسترسی به پول بی زبان بیت المال را داشته اند یا نه را عرض می کنم-نمی توانم زیاد اعتماد داشته باشم و در واقع خوشبین نیستم...
این هم شاید تقصیر کسانی باشد که با رفتارشان خوشبینی های کودکانه ی مان را از ما گرفته اند...
مثالش برخی از برادران آبادگران ایران اسلامی بودند که در انتخابات مجلس هفتم اکثریت اسلاف گرانقدر ما به شکل لیست کامل به ایشان رای داده و چه اطمینان ها که به تقوا و پاکی و خلوص و بصیرت و...شان نبود
ولی متاسفانه بعد از مدتی که از مجلس سردرآورده و به اصطلاح نماینده ی ملت شدند هر کدام به طرفی رفته و انگار نه انگار قبلا آمال و اهداف دیگری داشتند و یا وعده هایی داده شده بود...
بعضی هایشان هم حتی تا آنجا پیش رفتند که رسما از سران فتنه گران هم جلو افتادند و حرفها و مواضعی داشتند که آدم شاخ درمی آورد رسما!
به خاطر همین تجربیات هم -البته شاید بدبینانه باشد-اعتقاد داریم تا افراد در مقامات درست و حسابی قرار نگیرند خیلی از نظر خلوص و خدمتگزاری محک نخورده اند و ممکن است بعدا بالکل چیزی غیر از آنچه قبلا به نظر می رسیده اند باشند یا شوند...!
خلاصه همین هاست که باعث می شود دنیای سیاست پیچیده و به تعبیر بدبینانه ی برخی بی پدر و مادر به نظر برسد...!
خدا عاقبت همه را ختم به خیر کند، مخصوصا با این آشفته بازار تهمت و دروغ و غیره که به اسم تبلیغات به راه افتاده که درباره ی این مسئله هم حرف و متاسفانه درد بسیار است....
پ.ن:
۱- چیزی از پشت صحنه ی دنیای سیاست نمی دانم فقط آنچه مشخص است برخی افراد در دو جبهه ی معروف این روزها یعنی متحد و پایداری به شدت مورد تخریب هستند حالا به چه دلیل و از کجا نمی دانم..
۲- خدا وکیلی بعضی حرف ها در مورد بعضی آدم ها بسیار ناجوانمردانه است و شاید زمزمه ی این روزهای افراد مورد تخریب ناجوانمردانه این باشد که: من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد...!
یا امروز نسخه ی جدید این بیت را هم شنیدیم که با ذوقی فرموده:زخمهایم به طعنه می گویند:
دوستانت!! چقدر با نمک اند!!
خلاصه خدا به ایشان صبر جمیل بدهد، از دوست خوردن خیلی دردناک است...
۳- ظاهرا انسانی که پا به عرصه ی سیاست می گذارد باید اصطلاحا پیه همه چیز را به تن خود بمالد!